تاثیر جنگ بر فردیت و توانایی شناختی

تاریخ : 10 آوریل 2026

در شرایط غیر قابل پیش‌بینی حوادث و جنگ ها احساس خطر و  بی‌پناهی  ما را نسبت به توانایی های ادراکی و احساسی خودمان بی‌اعتماد کرده و بیشتر به ادراک  و احساس‌های دیگران اعتماد می‌کنیم.   این   آسیبی جدی است که  به توانایی شناختی ما وارد می شود. در واقع  جنگ فردیت را از افراد می گیرد. به همین دلیل است که بازار شایعه‌پراکنی، پیش‌بینی‌های بی‌اساس و تحلیل‌های غیر کارشناسانه در جنگ رواج پیدا می کند. هرکه با اعتماد به نفس بیشتری سخن بگوید، مخاطبی بیشتری را جذب می‌کند. خطر این دست شایعه‌پراکنی‌ها فقط دمیدن در آتش ترس و وحشت انسان‌ها یا سوق‌دادن آن‌ها به تصمیم‌های تکانشی و غیر منطقی نیست. خطر اصلی آن آسیب رساندن به ساختار ذهنی-شناختی ماست. ما که تا دیروز بدون دلیل موجه و منبع معتبر چیزی را از کسی نمی‌پذیرفتیم، امروز به خودمان را به هر احساس یا فکری که از دیگران به ما می‌رسد می‌سپاریم. این ترس‌ها و هیجان‌های منفی اثر تجمعی دارند و این قابلیت را دارند که در مدت زمان کم به نقطه‌ اوج برسند. درست است  که جنگ وحشتناک بوده ، انسان‌ها را می‌کشد، مجروح می‌کند و بی‌خانمان ، اما همیشه ذهن ما با ساز و کار “فاجعه‌سازی” در آتش واقعی جنگ می‌دمد و میزان آن را صد برابر می‌کند. اگر فردیت از ما گرفته شود و خودمان را به دست جریان لگام‌گسیخته هیجانات جمعی بسپاریم و اجازه دهیم جماعت انسان‌ها به جای “من” احساس کند، بترسد، فکر کند، یا تصمیم بگیرد، دیگر چیزی از “من” باقی نمی‌ماند. اگر بمب و موشک تعداد محدودی از انسان‌ها را می‌کشد، از دست دادن فردیت و واسپاری خودمان به احساسات هم‌افزای گروهی به همه ما آسیب می‌رساند. البته پدیده ذوب شدن در احساسات جمعی، سودمندی تکاملی دارد. پیشینیان حیوانی ما برای بقا ناچار بوده‌اند در جنگ تک‌روی را کنار بگذارند و احساس و عمل‌شان را به دست احساس و عمل گله بسپارند. اما برتری ما این است که لوب پیشانی (فرونتال) مغزمان رشدیافته‌تر است و قرار نیست اجازه دهیم مغز حیوانی ما اختیار  مغز انسانی ما (لوب پیشانی) را به دست بگیرد

اما  راه چاره چیست ؟  

 ما می‌توانیم در شرایط جنگی مشاهده‌‌گر باشیم. خیلی وقت‌ها باید بتوانیم فقط ببینیم. قرار نیست هر مشاهده‌ای ما را به نتیجه‌گیری سریع و شتابزده احساسی یا رفتاری سوق دهد.توانایی مشاهده‌گری خنثی بدون درگیری سریع احساسی نشانه پختگی شخصیت است.این یک ویژگی حیوانی است که هر نشانه‌ای دیدی، سریع واکنش نشان بده: یا فرار کن، یا بجنگ! حیوان‌ها توانایی مشاهده‌گری بدون سوگیری، جداکردن بخش احساسی از بخش عقلانی مغز و تفکر تحلیلی و شخصی را ندارند. آن‌ها تحت تاثیر اثر هم‌افزای هیجانات مثبت یا منفی گله‌ای هستند. ما هم اگر خودمان را به حال خود رها کنیم، به دام چنین جریانی می‌افتیم و مغز حیوانی ما روی مغز انسانی ما چیره می‌شود. اما می‌توانیم همیشه شخصیت مستقل، نگاه تحلیلی و مشاهده‌گری خنثی را در خودمان پرورش دهیم و اجازه ندهیم احساسات و هیجانات جمعی روی ما غلبه کند. البته قطعا منظور این نیست که با این شیوه می‌توانیم ترس و وحشت جنگ را به صفر برسانیم. اما می‌توانیم مثلا آن‌را از ۸۰ به ۳۰ یا ۴۰ برسانیم. ما در زمان جنگ باید این مهارت را در خود پرورش دهیم که خودمان را نه به دست شایعه‌پراکنی‌ها و پیش‌بینی‌های بی‌اساس و بی‌پشتوانه بدهیم، نه اجازه دهیم ترس‌ و وحشت اغراق شده دیگران به ما سرایت کند. فقط انسان‌هایی که شخصیت قوی و ذهن تحلیل‌گر و توانایی مشاهده‌گری بدون واکنش سریع احساسی و رفتاری دارند، می‌توانند از شرایط جنگی با حداقل آسیب بیرون بیایند. جنگ فاجعه است. در فاجعه بودن آن هیچ شکی نیست. ما نباید فاجعه را انکار یا آن‌را کم‌اهمیت  کنیم، اما در عین حال نباید اجازه دهیم ساز و کار فاجعه‌سازی مغز ما فعال شود و میزان این فاجعه را چندبرابر کند. گاهی مغز ما اسب چموشی می‌شود که نیاز است با خودآگاهی آن‌را مهار کنیم. از این منظر در شرایط جنگی نه تنها می‌توانیم آسیب را به حداقل برسانیم، بلکه می‌توانیم آن را به عنوان فضایی ببینیم که به افزایش توانایی شناختی ما کمک می‌کند.مشاهده‌گری بدون واکنش سریع هیجانی یا رفتاری یک مهارت اکتسابی و قابل آموزش است. جنگ این آموزش و پختگی را می‌تواند به ما بدهد. به شرطی‌که به آن اجازه دهیم درس‌هایش را به ما بدهد. تمرین مشاهده‌گری و به تعویق انداختن واکنش‌های آنی احساسی و رفتاری باعث افزایش “نوروپلاستیسیتی” یا “انعطاف‌پذیری ذهن” ما می‌شود. در واقع مدارهای جدیدی را در مغز ما ایجاد و فعال می‌کند و به زبان ساده‌تر سیم‌کشی مغزمان را در جهت انعطاف‌پذیری بیشتر تغییر می‌دهد. جنگ همان‌طور که می‌تواند به PTSD یا اختلال استرس پس از سانحه منجر شود، می‌تواند موجب post traumatic growth  یا “رشد پس از سانحه” بشود. ما دیر یا زود از این شرایط جنگی بیرون می‌آییم. اما اگر با آن به شیوه پخته‌ای برخورد کنیم، نه تنها آسیب‌های آن‌را به حداقل می‌رسانیم، بلکه درس‌ها و مهارت‌ها و انعطاف‌پذیری ذهنی که به ما داده است، توشه راه ادامه زندگی‌مان می‌شود. وقتی به بحران‌ها نه فقط به عنوان مصیبت‌هایی که خارج از کنترل ما روی سر ما هوار شده‌اند، نگاه کنیم، بلکه آن‌‌ها را به عنوان شرایطی که با وجود مصیبت‌های فراوان آشکار، موهبت‌های پنهانی دارند و از طریقی می‌توانند به رشد ما کمک کنند، درنظر بگیریم، بهتر می‌توانیم از آن‌ها عبور کنیم. در هر صورت حتی در شرایط غیر جنگی هم زندگی پر از آسیب و خطر و شرایط پیش‌بینی ناپذیر است. ما ناچاریم مهارت مدیریت آن‌ها را در خود پرورش دهیم. در غیر این صورت مانند پیشینیان حیوانی خود ناچاریم به شرایط بحرانی و استرس‌زا واکنش سریع، تکانشی، شتابزده و غیر منطقی بدهیم و خودمان به تشدید آسیب‌ها دامن بزنیم.

بر گرفته از نوشته دکتر باجغلی 

  • خدمات درمانی، توانمندسازی عصبی شناختی، توانبخشی عصبی
  • اینستاگرام موسسه رشد به مدیریت دکتر ربوبی
  • مقالات عمومی و تخصصی، آموزش، آشنایی با درمان، تشخیص و ...